منطقه امن

 

شما یه دکتر پوست خوب سراغ ندارین ؟

ما خونوادگی ، یه دکتر پوستی داریم . ماه . یه مرد جوون  محجوب ، مومن ، باسواد ، خوش دست ، خوش قیافه  ، مهربون ، از یادگارهای جبهه و جنگ .

 دکتر  یه 3-  4سالی از من بزرگتر است . رفیق اخوی من بوده . از سال های دور . ا ز دبیرستان بگیر تا جبهه جنگ و تا الان .گویا وقتی که او دانشکده پزشکی قبول شده ، ضمنی یه جورایی ؛ یه  چیزایی  ؛ مادرش به مادرم گفته بوده .

خدا بیامرزه پدرم رو ( همین جمعه ای سالگرد فوتش بود و بهشت زهرا بودیم. ممنون .خدا رفتگان شما روهم بیامرزه !) پدر خدابیامرز ما ، اساسا ترش کرده بوده و به برادرم اولتیماتوم کرده بوده  که مبادا این جوجه دکتر این طرف ها بیاد و ...

ما هم اون روزها ، بزرگترین دلمشغولی و نگرانیمون درس خوندنمون بود . فکر میکردیم که  درسی بخونیم ودکتری بشیم و گلاب به روتون پقی بشیم  و این حرف ها .  گذ شت و من کنکور داروسازی قبول شدم .  این بار پدر جوجه دکتر  برای پدر خدابیامرز من پیغام آورد .و خلاصه پدر کوتاه اومد و به خودم  واگذار کرد . این بار من ترش کردم : ووووه ! این چه رفیقی  است که اومده خونه ما و منو دید زده . باید به چشم ناموسش به من نیگا ه میکرد و بعدشم من دارم میرم دانشگاه ؛ اوووووووووووه انقدر از این دکی ها اونجا ریخته !

راستش از شما چه پنهون ؛ منم دوسش داشتم . نمیدونم بچگی کردم . نازکردم . نمیدونم.  منتظر بودم که بازم پیغومی پسغومی بیاد . که کارت عروسیش رو آوردن ! 

خونواده دکتر از این خشکه مذهبی ها بودن . یه عروسی مفصل توی خونه دوطبقه پدر دکتر . عکس های اون شب هست .  منم  خداییش  اون سال ها چه خوشگل بودم .

بعد دکتر مطبش رو دایر کرد ومن از سر فضولی جزو اولین بیماراش بودم  تا همین الان !  بعد مامان و خواهر و دختر خواهر و زن داداش و عمه و خاله و دختردایی و  دختر خاله و کی و کی و کی ... همه شدن بیماران  دکتر .

من واقوام درجه یک از پرداخت ویزیت و وقت ملاقات گرفتن معاف هستیم و هرکس هم که ما معرفش باشیم ؛ با یه جای خوبیش میافته توی کوزه عسل ! من و اخوی بزرگم هم به عنوان تشکر هرسال شب عید و یا روز پزشک براش هدیه ای می فرستیم ؛  من در حد خودکار خودنویسی . قاب عکسی ؛ و اخوی قران زرین کوبی . تصویر  چهار قلی .

 ......

حالا اینا رو گفتم که شما یه کوچولو پیش زمینه داشته باشین .

گند زدم . امروز گند زدم . امروز عصررفتم مطبش . و براش یه خودکار خودنویس گرفته بودم  بعلاوه یک سالنامه راز ( فیلم راز secret رو که یادتون هست . تقویم و سالنامه اش در اومده . خیلی هم خوبه پیشنهاد میکنم بخریدش  ) و وقتی داشتم تعارف میکردم و تبریک سال نو و این حرفا .گفتم قابل شمارو نداره . این تقویم رو برای همه کسایی که دوسشون داشتم گرفتم !!!!!

و یه مکثی شدیم و نگاه استفهامی شدیم و اون گفت : ممنون  من هم همیشه شما رو دوست داشتم !!

دیگه بقیه اش یادم نیست . نمیدونم اون چی تعارف کرد و من چه تعارفاتی کردم که گندی که زده بودیم رو راست و ریس کنیم .

ببینین . من از خجالت دارم میمیرم . لپ هام عین دختر های 14 ساله گلی شده . من دیگه امکان نداره پام رو بذارم تومطبش .

شما یه دکتر پوست خوب سراغ ندارین ؟

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٧ - افسانه